روایت زندگی و کارنامه بانوی پیشکسوت فرهنگ و مطبوعات زنجان؛ از مواجهه با ساواک و مبارزه با تبعیض طبقاتی تا آموزش زنان روستایی، دریافت نشان فائو و انتشار ۶۰ عنوان کتاب
در پهنه تاریخ و گستره جغرافیا، زنان فراتر از نقشهای سنتی و زیستی خود، همواره در تحولات نرم فرهنگی و اجتماعی حضوری اثرگذار داشتهاند؛ حضوری که گاه بیهیاهو، اما عمیق و جریانساز بوده و در بزنگاههای تاریخی، به آفرینش تجربههایی شگفتانگیز انجامیده است.
یکی از بانوان اثرگذار در سپهر فرهنگی و اجتماعی استان زنجان طی نیمقرن اخیر، سرکار خانم نازخند صبحی، فعال فرهنگی و اجتماعی، نویسنده و روزنامهنگار پیشکسوت است؛ بانویی که کارنامه زندگیاش آمیزهای از اشتیاق بیپایان به آموختن، دغدغه عدالت اجتماعی، روشنگری، آموزش و قلمفرسایی است.
از اوایل دهه هفتاد، مطالب و یادداشتهای این بانوی پرانرژی را در نشریات مختلف، از جمله «امید زنجان»، دنبال میکردم. در اوایل دهه هشتاد، هنگامی که سردبیری نشریه «مهر زنجان» را بر عهده داشتم، خانم صبحی داوطلبانه مسئولیت دبیری سرویس اجتماعی نشریه را پذیرفتند و با شور و تعهدی مثالزدنی در کنار مجموعه تحریریه قرار گرفتند.
هفتم آبانماه ۱۴۰۵، برای تهیه گزارش و انجام گفتوگویی اختصاصی با این بانوی پیشکسوت ۸۲ ساله، به همراه مهندس مهدی حسنی، عکاس و مستندساز حرفهای، راهی زنجان شدیم. در دیداری سرزده و صمیمی، با استقبال گرم و محبتآمیز «مام زنجان» روبهرو شدیم.
آنچه در ادامه میآید، حاصل این گپوگفت دوستانه و مرور فرازهایی از زندگی پرفرازونشیب بانویی است که آموزش و روشنگری را نه یک شغل، بلکه رسالتی مادامالعمر میداند.
🔷 شوق یادگیری و عطش دانستن
نازخند صبحی روایت زندگی خود را چنین آغاز میکند:
«من نازخند صبحی، متولد ۱۳۲۳ شهرستان سراب هستم. در خانوادهای مهاجر از باکو چشم به جهان گشودم. در سهسالگی به همراه خانواده راهی پایتخت شدیم.
اواخر سلطنت رضاشاه در تهران زندگی میکردیم. در آن روزگار حزب توده تشکیلاتی قدرتمند و فعال داشت. برادرم به این جریان سیاسی گرایش داشت و من نیز تحت تأثیر فضای فکری خانواده، از همان کودکی به مطالعه و پژوهش علاقهمند شدم.
پدرم مهندس حفاری چاههای نفت بود و مادرم از مهاجران روسی بود که بعدها مسلمان شده بود.
اشتیاق خواندن و عطش دانستن در وجودم چنان شعلهور بود که گاهی بیاختیار به دنبال روزنامهفروشها راه میافتادم. وقتی روزنامهفروش اشتیاق مرا میدید، روزنامههای باطلهاش را به من میداد تا بخوانم و روز بعد به او بازگردانم.
🔷 چگونه به «چورک» نان بگویم؟!
یکی از خاطرات شیرین و در عین حال تأملبرانگیز دوران کودکی خانم صبحی، مواجهه او با زبان فارسی است او میگوید:
«تا کلاس اول ابتدایی، شناخت چندانی از زبان فارسی نداشتم. به خاطر دارم حتی شنیدن واژههایی مانند برپا و برجا برایم اضطرابآور بود.
روزی مادرم را به مدرسه دعوت کردند. مادرم با لحنی طنزآمیز گفت: من خودم هم شناخت چندانی از زبان فارسی ندارم و تا امروز حتی کلمه نان را نشنیدهام؛ حالا دخترم چطور باید به “چورک” بگوید نان؟!
سرانجام معلمی به من علاقهمند شد و بهصورت خصوصی آموزش زبان فارسی را با من آغاز کرد. من نیز با جدیت درس خواندم و به شاگرد اول مدرسه و در نهایت آموزشوپرورش منطقه تبدیل شدم. حتی بهصورت جهشی تحصیل کردم.
نازخندی که روزگاری معنای برخی واژههای ساده فارسی را نمیدانست، بهتدریج در مدرسه به چهرهای شناختهشده تبدیل شد؛ روزنامه دیواری منتشر میکرد، انشای دانشآموزان را مینوشت و با پشتکار، بهعنوان سخنران و مجری برنامههای مدارس تهران حضور پیدا میکرد.»
🔷 از نامهنگاری تا روزنامهنگاری
خانم صبحی درباره نخستین تجربههای خود در مواجهه با مسائل اجتماعی و دنیای نوشتن میگوید:
«به خاطر دارم پشت سر پستچی راه میافتادم و میدیدم بعضی افراد نامههای دریافتی خود را میبوسند و روی چشم میگذارند. برخی نیز به دلیل ناتوانی در خواندن محتوای نامه، اشک میریختند.
در آن مقطع، مأموریت من خواندن نامههای مردم و کمک به پاسخگویی به آنها بود.
شاید همین مواجهه با رنجها و روایتهای مردم کوچه و بازار بود که ذوق نوشتن را در من شکوفا کرد. اشتیاق مطالعه و عطش آموختن، سرانجام مرا به سمت قصهنویسی سوق داد.
در آن روزگار، کاناداییها دورهای آموزشی در حوزه روزنامهنگاری در دفتر جهانپهلوان تختی، واقع در پارک سنگلج، برگزار کرده بودند. من نیز در این دوره شرکت کردم و بهعنوان کوچکترین عضو، با اصول و فنون روزنامهنگاری و شیوه تهیه گزارشهای خبری آشنا شدم.
شاید عصاره اندیشه و تجربه زیسته او را بتوان در همان گزاره کوتاهی جستوجو کرد که در طول این گفتوگو بارها به شکلهای مختلف تکرار شد:
«آموزش پایانناپذیر است و روشنگری هزینه دارد.»
این جمله، نه صرفاً یک شعار، بلکه چکیده بیش از نیمقرن تلاش فرهنگی و اجتماعی بانویی است که آموختن را متوقف نکرده و روشنگری را به بازنشستگی نسپرده است.
نازخند صبحی از آن چهرههایی است که شایستهاند بیش از پیش دیده، شنیده و در حافظه فرهنگی و تاریخی زنجان و ایران ثبت شوند؛ چراکه پاسداشت چنین سرمایههایی، پاسداشت خود فرهنگ، آگاهی و فرزانگی است..
نخستین کتابم با عنوان “به خاطر تربیت بچههای ایران” از سوی انتشارات نیکان کتاب منتشر شد. البته تعدادی از کتابهایم نیز به دلایل نامعلوم در فرایند ممیزی وزارت ارشاد متوقف ماندهاند.»
🔷 اخذ جایزه ویژه و مدال فائو
یکی دیگر از فرازهای درخشان کارنامه خانم صبحی، فعالیتهای پژوهشی و حضور در کنگرهها و جشنوارههای ملی و بینالمللی است.
او در این باره میگوید:
«از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۰ در خدمت وزارت کشاورزی بودم. در دوره مسئولیت دکتر عیسی کلانتری، مقالات متعددی برای کنگرهها و جشنوارههای مختلف ارسال میکردم. خوشبختانه بسیاری از نوشتههایم حائز رتبههای برتر میشدند و برای ارائه در برنامههای علمی و تخصصی شهرهای مختلف پذیرفته میشدند.
تسلط به زبانهای دیگر، از جمله زبان ترکی، یکی از عوامل موفقیتم بود.
نخستین جایزه تأثیرگذارم را برای نگارش مقالهای با موضوع “روز جهانی غذا و مبارزه با گرسنگی” از سازمان فائو دریافت کردم. دریافت این جایزه و مدال فائو، ارتباطم با دکتر کلانتری را گستردهتر و مؤثرتر کرد.
در همین دوره، پیشنهاد تأسیس “خانه کشاورز” را با دکتر کلانتری مطرح کردم که مورد استقبال قرار گرفت و در نهایت عملیاتی شد. امروز شعب خانه کشاورز در استانهای مختلف کشور فعال هستند و کنگره سراسری آن نیز هر چهار سال یکبار برگزار میشود.
در آخرین کنگره، سخنرانیام را با این ابیات آغاز کردم که با استقبال حاضران همراه شد:
“نام من ایران است ایران مهد دلیران است… پستهاش طلای سبز زعفرانش طلای سرخ پنبهاش طلای سفید جوانانش پشت اردوگاه دانش…”»
🔷 موانست با مفاخر معاصر؛ از ابتهاج تا معروفی و بهرنگی
در بخش پایانی گفتوگو، از نگاه خانم صبحی به هنر و ادبیات و ارتباطات فرهنگیاش با چهرههای نامآشنای ادبیات معاصر پرسیدیم.
او معتقد است:
«به باور من، هنر نوشتن و سرودن شعر چندان اکتسابی و آموختنی نیست. بخش عمده آن ذاتی، ذوقی و برخاسته از جوشش درونی انسان است.
توصیهام به مسئولان فرهنگی این است که دایره آزادی بیان را گستردهتر کنند، از حریت رسانهها پاسداری کنند و به تفکر انتقادی میدان بدهند. گردش آزاد اخبار و اطلاعات به رشد و بالندگی جامعه کمک میکند و بدون آن، نمیتوان انتظار تولد دوباره آثار فاخر فرهنگی و ادبی را داشت.»
خانم صبحی در ادامه به برخی از تجربههای ادبی و ارتباطات فرهنگی خود اشاره میکند:
«در برلین، در مراسم بزرگداشت هوشنگ ابتهاج حضور داشتم و درباره او سخنرانی کردم و شعرهایش را خواندم.
همچنین در مراسم تدفین عباس معروفی در آلمان، درباره آثار قلمی او و مجله فاخر “گردون” صحبت کردم. سالها با مرحوم معروفی دوست بودیم و نشستها و گعدههای ادبی متعددی داشتیم.
با زندهیاد صمد بهرنگی و استاد شهریار نیز ارتباطاتی داشتم.»
🔷 نکوداشت یک عمر دانایی و روشنگری
با توجه به کارنامه پربار فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و مطبوعاتی خانم نازخند صبحی، درصدد هستیم با هماهنگی و همراهی فرزندان ایشان که در ایران سکونت دارند، زمینه برگزاری آیین نکوداشتی در شأن این بانوی فرهیخته را فراهم آوریم.
در این مسیر، رایزنی با مهندس عبدوینژاد، رئیس پارک جهاننمای کرج، و سرکار خانم عبدوینژاد، از مدیران بانک ملی در تهران، بهعنوان فرزندان ایشان، برای جلب مشارکت و همافزایی ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی در دستور کار قرار دارد.
برگزاری این آیین در یکی از سه شهر تهران، کرج یا زنجان، فرصتی برای پاسداشت بیش از نیمقرن تلاش مستمر این بانوی پیشکسوت در عرصههای آموزش، قلم، فرهنگ و آگاهیبخشی خواهد بود.
بیتردید، تجلیل از سرمایههای انسانی و فرهنگی در زمان حیات آنان، فراتر از یک مراسم تشریفاتی، ادای دینی اجتماعی به صاحبان اندیشه و تلاش است؛ فرصتی برای بازشناسی کارنامه آنان و انتقال تجربههای ارزشمندشان به نسلهای آینده.
🔷 فرجام سخن؛ آموزش، رسالتی فراتر از بازنشستگی
نازخند صبحی را نمیتوان صرفاً در شمار نویسندگان و روزنامهنگاران پیشکسوت زنجان قرار داد. زندگی او روایتی از پیوند آموزش، عدالتخواهی، آگاهیبخشی و مسئولیت اجتماعی است؛ زنی که از کودکی با عطش دانستن زیست، در جوانی با تبعیض طبقاتی درافتاد، هزینه روشنگری را پرداخت، به روستاها رفت و آموزش را از کلاس درس به متن زندگی مردم کشاند.
از تهران و دوگنبدان تا روستاهای زنجان، از روزنامهنگاری و قصهنویسی تا تألیف ۶۰ عنوان کتاب، از دریافت نشان فائو تا موانست با چهرههای برجسته ادبیات معاصر، همه اجزای کارنامه بانویی هستند که بازنشستگی را پایان مسئولیت فرهنگی خود ندانسته است.
رضا قاسمپور روزنامهنگار و پژوهشگر فرهنگی










