سال ۱۳۹۱، بهعنوان یکی از اعضای هیأت سیاسی ـ دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران، در شصتوهفتمین اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد حضور داشتم. بخشی از خاطرات آن سفر را در کتاب «مسافر نیویورک» آوردهام و بخش دیگری نیز انشاءالله در کتاب در دست انتشارم، «نان و جان؛ دیپلماسی انسانی در مسیر صلح» منتشر خواهد شد.
در آستانه برگزاری هشتاد و یکمین اجلاس سازمان ملل، مرور گوشهای از آن خاطرات شاید خالی از لطف نباشد؛ خاطراتی از شهری که در آن، معماری، مهاجرت، سیاست و رؤیای صلح درهم تنیدهاند.
منهتن، با همه پیچیدگی و هیاهویش، از نظم و هندسهای کمنظیر برخوردار است. خیابانها و محورهای شهری، شبکهای منظم ساختهاند که حتی نشانییابی در این کلانشهر را تابع منطقی روشن کرده است.
ساختمان سازمان ملل در کنار «ایست ریور»، فضایی متفاوت با هیاهوی معمول نیویورک دارد؛ گویی آرامش این نقطه برای اندیشیدن و گفتوگو انتخاب شده است. در محوطه سازمان ملل، «اتاق مدیتیشن» و آثاری چون «اسلحه گرهخورده» و «پسر صلح»، زبان هنر را به زبان دیپلماسی پیوند زدهاند؛ یادآور اینکه صلح، پیش از آنکه در قطعنامهها نوشته شود، باید در ذهن و جان انسانها شکل بگیرد.
کتابخانه عمومی نیویورک، پارک مرکزی، خیابان پنجم و برادوی نیز هر یک بخشی از هویت این شهر را روایت میکنند؛ شهری که در کنار آسمانخراشها، هنوز برای طبیعت، هنر و حافظه تاریخی خود جا باز کرده است.
به دلیل ملاحظات دیپلماتیک، سفر ما به مناطق دوردست ممکن نبود و تجربهمان از پیرامون نیویورک به سفری چندساعته به سوی غرب، عبور از پلهای عظیم هادسون، ورود به نیوجرسی و رسیدن به ساحل اقیانوس اطلس محدود شد.
اما در این میان، چیزی بیش از همه ذهنم را درگیر کرد: تکرار واژه «نیو»؛ به معنای نو و جدید در نام بسیاری از شهرها و مناطق؛ نیویورک، نیوجرسی، نیوآرک، نیو روشل و…
گویی مهاجران این سرزمین، تنها به دنبال جغرافیایی تازه نبودند؛ رؤیای ساختن «جهان نو» را نیز با خود آورده بودند.
امروز، پس از قرنها، شاید شایسته باشد «جهان نو» را دوباره معنا کنیم؛ جهانی که تازگیاش نه در برجها و بزرگراهها، بلکه در صلح، همزیستی، کرامت انسان، گفتوگو و دیپلماسی انسانی باشد.
سازمان ملل، اگرچه ساختمانی در کنار یک رودخانه است، اما در معنای حقیقی باید خانه مشترک ملتهایی باشد که سرنوشتشان بیش از جنگ و تقابل، به گفتوگو و تفاهم گره خورده است.
شاید جهان نو هنوز ساخته نشده باشد؛ اما ساختن آن میتواند از همینجا آغاز شود: از لحظهای که انسان، دیگری را پیش از آنکه رقیب یا دشمن ببیند، انسان ببیند.






