گاهی یک کتاب فقط کتاب نیست؛ دریچهای است به گذشته، آینهای برای دیدن امروز و شاید چراغی برای یافتن راه فردا.
چند روز پیش، در دفتر شهیدستان کرج مشغول رتقوفتق امور بودم که پستچی وارد شد و پاکتی روی میزم گذاشت. فرستنده، دکتر حمیدرضا کفاش، معاون اسبق وزیر آموزش و پرورش بود. با اشتیاق بسته را گشودم. کتابی ارزشمند درون آن بود با عنوان «تجربیات مدرسهداری»؛ روایتهایی از زبان زندهیاد دکتر محمدعلی مجتهدی، مدیر نامدار و افسانهای دبیرستان البرز تهران؛ هدیهای از استاد کفاش عزیز.
کتاب را که در دست گرفتم، ذهنم بیاختیار به بیش از سه دهه قبل پر کشید؛ به سال ۱۳۷۲، زمانی که در قالب کارآموزی، مشق معلمی را در دبیرستان البرز تهران تجربه میکردم.
برای من، البرز صرفاً یک ساختمان آموزشی نبود؛ یک جهان بود؛ جهانی با نظم، اعتبار، هویت، اعتمادبهنفس و شأن معلم و مدرسه.
هنوز خاطره آن روزها در ذهنم زنده است؛ روزهایی شیرین، آموزنده و پرخاطره در مدرسهای استخواندار و صاحب دیسیپلین.
به یاد دارم روزی معلم ریاضی، کلاس را به من سپرد و رفت. با دانشآموزان وارد گفتوگویی دوستانه شدم؛ دانشآموزانی حاذق، باهوش، پرسشگر و البته گاه پرمدعا! در کلاس ۳۵ نفره ما، بهزحمت پنج نفر متولد ایران بودند و محل تولد بسیاری از دانشآموزان دهم ریاضی، پایتختهای اروپایی و آمریکایی بود.
آن روزها بیش از آنکه بدانم، در مدرسهای قدم میزدم که بخش مهمی از تاریخ آموزش نوین ایران را در خود جای داده بود.
«تجربیات مدرسهداری»؛ روایت یک مکتب مدیریتی
کتاب «تجربیات مدرسهداری» حاصل مصاحبه حبیبالله لاجوردی با دکتر محمدعلی مجتهدی است؛ اثری ۱۳۵ صفحهای در هشت فصل که در زمستان ۱۴۰۰ منتشر شده است.
دکتر محمدعلی مجتهدی، متولد ۱۲۸۷ در لاهیجان و دانشآموخته دکترای ریاضی از دانشگاه سوربن فرانسه، از چهرههای برجسته علمی و مدیریتی ایران معاصر بود.
او علاوه بر فعالیتهای دانشگاهی و ریاست بر برخی دانشکدهها و دانشگاههای مهم کشور، بیش از سه دهه مدیریت دبیرستان البرز را برعهده داشت؛ مدرسهای که در دوران مدیریت او به یکی از مهمترین کانونهای پرورش نخبگان علمی و انسانی کشور بدل شد.
مجتهدی تنها مدیر یک مدرسه نبود؛ معمار یک فرهنگ سازمانی بود.
فرهنگی که در آن، نظم بدون تحقیر، اقتدار بدون استبداد، استقلال بدون بیقانونی، محبت بدون سستی و موفقیت بدون نمایش معنا پیدا میکرد.
او در سال ۱۳۷۶ در فرانسه چشم از جهان فروبست؛ اما پرسشها و دغدغههایش هنوز برای آموزش و پرورش امروز ما زنده و راهگشاست.
افتخار به مدرسه؛ نه به عنوان و مقام
کتاب را پس از صرف ناهار، با حرص و ولع خواندم و راستش هرچه جلوتر رفتم، بیشتر احساس شرمندگی کردم.
شرمندگی از اینکه وارث نسلی از مدیران و معلمانی هستیم که استقلال، شرافت حرفهای، مسئولیتپذیری و مدرسهمحوری را جدی میگرفتند؛ اما امروز گاهی شاهد آنیم که برخی مدیران برای حفظ یک صندلی، یک ابلاغ یا چند سال بیشتر ماندن در قدرت، حاضرند از بسیاری از اصول حرفهای خویش کوتاه بیایند.
مجتهدی در عبارتی تکاندهنده میگوید:
«من افتخار نمیکنم که استاد دانشکده فنی هستم؛ افتخار نمیکنم که بهترین پایاننامه و رساله را در بزرگترین و معتبرترین دانشگاههای دنیا، سوربن، گذراندهام؛ افتخار نمیکنم که مؤسس دانشگاه صنعتیام؛ افتخار نمیکنم که رئیس دانشگاه شیرازم؛ ولی افتخار میکنم که رئیس دبیرستان البرز تهران بودم.»
این شاید یکی از باشکوهترین تعاریفی باشد که میتوان از شأن مدرسه و مدیریت آموزشی ارائه کرد.
او همه آن عناوین بزرگ دانشگاهی را داشت، اما نهایت افتخار خود را در مدرسهداری و تربیت انسان میدید.
کاش امروز نیز مدیران آموزش و پرورش، پیش از آنکه به ابلاغ و عنوان خود افتخار کنند، به تعداد انسانهایی بیندیشند که در دوران مدیریتشان بهتر، اخلاقیتر، توانمندتر و امیدوارتر شدهاند.
وطن؛ مسئولیتی فراتر از شعار
مجتهدی در فرانسه فرصت ماندن داشت. استادانش از او خواسته بودند در آن کشور بماند و همسرش نیز فرانسوی بود؛ اما بازگشت را انتخاب کرد.
میگوید:
«من متعلق به ایرانم و مخارجم را ایران داده. من به مملکتم مدیونم؛ باید برگردم ایران.»
این جمله، وطندوستی شعاری نیست؛ احساس دین به جامعهای است که هزینه تربیت انسان را پرداخته است.
او به دانشآموزانی که قصد تحصیل در خارج داشتند نیز توصیه میکرد اگر رفتند، کشور خود را فراموش نکنند و روزی برای خدمت به ایران بازگردند.
شاید امروز نیز بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز داریم؛ نگاهی که مهاجرت را الزاماً پایان رابطه با وطن نمیداند و سرمایه انسانی را متعلق به یک سرزمین میبیند.
مدیر مدرسه؛ مستقل یا سفارشپذیر؟
یکی از درخشانترین بخشهای روایت مجتهدی، نگاه او به استقلال مدیریت است.
میگوید
:
«سفارش قبول نمیکردم.
»
و توضیح میدهد هرکس با توصیهنامه از هر مقام و شخصیتی مراجعه میکرد، نامه را نمیگشود و بر اساس ضابطه به مسئله او رسیدگی میکرد.
این یعنی قانون به جای رابطه؛ شایستگی به جای توصیه؛ عدالت به جای نفوذ.
مدیری که تصمیم خود را به توصیهنامه گره بزند، دیر یا زود استقلال حرفهای خود را از دست خواهد داد.
مجتهدی حتی درباره نیروهایی که کار نمیکردند نیز اهل مسامحه نبود و منابع مدرسه را متعلق به دانشآموزان میدانست، نه مدیر و کارکنان.
این همان جایی است که «مدرسهداری» از «اداره کردن مدرسه» جدا میشود.
مدرسهمحوری؛ یک شعار نبود
مجتهدی از مدرسهای سخن میگوید که بخش قابل توجهی از توسعه فیزیکی و اداره آن از محل هدایا و شهریههای اختیاری تأمین میشد.
از افزایش ۲۲ هزار مترمربع فضای مدرسه سخن میگوید؛ از صدها فیلم علمی که برای دانشآموزان تهیه کرد؛ از امکاناتی که تلاش میکرد البرز را به محیطی زنده و پویا برای یادگیری تبدیل کند.
در سال ۱۳۵۷ بیش از ۵۵۶۰ دانشآموز در البرز تحصیل میکردند.
اما نکته مهمتر از اعداد، فلسفه مدیریت بود.
مجتهدی میگوید اگر دستوری از وزارت فرهنگ برخلاف تشخیص حرفهایاش بود، آن را میبوسید و کنار میگذاشت.
این سخن را نباید دعوت به قانونگریزی دانست؛ بلکه باید آن را نشانهای از مسئولیتپذیری مدیر در برابر نتیجه تصمیمهایش فهم کرد.
مدیری که هیچ اختیار و استقلالی ندارد، در قبال نتیجه نیز نمیتواند پاسخگو باشد.
استقلال آموزش و پرورش؛ از شعار تا واقعیت
در یکی از روایتهای کتاب، مقام امنیتی وقت خواهان برخورد با دانشآموزی میشود که روی تخته علیه حکومت شعار نوشته بود.
مجتهدی میایستد و میگوید:
«مسئول دبیرستان منم؛ مسئولیت ایشان با من است. شما نمیتوانید ایشان را ببرید؛ بنده را میتوانید جلب کنی
د.»
صرفنظر از داوری سیاسی درباره آن دوره، این روایت یک نکته مهم مدیریتی دارد:
مدیر، مسئول مدرسه است و باید مسئولیت تصمیم خود را بپذیرد.
مجتهدی همچنین تأکید میکند که عضو هیچ دارودستهای نبوده است و همین استقلال باعث شده بود جریانهای مختلف سیاسی برای شخصیت حرفهای او احترام قائل باشند.
مدیری که به همه بدهکار باشد، نمیتواند از حقوق مدرسه دفاع کند.
حمایت از محرومان؛ بیهیاهو
در البرز صندوقی برای دانشآموزان بیبضاعت وجود داشت که با کمک خیرین اداره میشد.
اما یک نکته بسیار مهم وجود داشت:
کمکرسانی بدون شوآف.
مجتهدی تلاش میکرد دانشآموز حتی متوجه نشود که از کجا و چگونه حمایت شده است.
برای مستخدمان مدرسه نیز خانه ساخته بود.
این نگاه، یک درس بزرگ اخلاقی برای امروز است:
کمک به انسان نیازمند زمانی به اوج کرامت میرسد که نیازمند را محتاج نمایش خیرخواهی خود نکنیم.مدرسه فقط محل حفظ کردن نیست
یکی از جذابترین بخشهای کارنامه مجتهدی، نگاه او به آموزش مهارتهای عملی است.
او طبقهای را در البرز به آموزش تعمیر خودرو، تعمیر لوازم خانگی، عکاسی و مهارتهای فنی اختصاص داده بود.
این یعنی مدرسه قرار نبود فقط دانشآموز را برای امتحان آماده کند؛ قرار بود او را برای زندگی آماده کند.
امروز که درباره مهارتآموزی، آموزش فنیوحرفهای، کارآفرینی و پیوند مدرسه و جامعه بسیار سخن میگوییم، بد نیست بدانیم این نگاه، دههها پیش در البرز تجربه شده بود.
مجتهدی میگوید:
«یک مؤسسه آموزشی در درجه اول باید معلم خوب داشته باشد.»
و این شاید سادهترین و در عین حال عمیقترین نسخه اصلاح آموزشوپرورش باشد.
مدرسه خوب بدون معلم خوب، بیشتر شبیه ساختمان آموزشی است تا نهاد تربیتی.
انضباط؛ ستون فراموششده مدرسه
مجتهدی با بیانضباطی مخالف بود؛ غیبت معلم و دانشآموز را جدی میگرفت و معتقد بود نظم باید بر مدرسه حاکم باشد.
او حتی میگوید:
«تدریس در مرتبه دوم بود.»
این جمله در نگاه نخست عجیب است؛ اما معنای عمیقتری دارد.
منظورش آن است که بدون نظم، حتی بهترین تدریس نیز به نتیجه نمیرسد.
مدرسه باید محیطی امن، منظم و قابل پیشبینی باشد تا دانشآموز و معلم بتوانند در آن رشد کنند.
البرز امروز؛ میراثی که نباید در نوستالژی دفن شود
و اما پرسش تلخ و جدی:
البرز امروز کجاست؟
یکی از دوستان وزارتی که سالها با آموزش و پرورش کشور و تهران درگیر بوده و مدتی نیز عضو هیئت امنای البرز بوده، درباره وضعیت کنونی آن تعبیر تلخی دارد:
«نگین درخشانی است که الان در زیر خاک مدفون شده است.»
او میگوید مشکل فقط این نیست که از گذشته عقب افتادهایم؛ مشکل بزرگتر این است که آینده را نیز جدی نگرفتهایم.
این سخن را باید جدی گرفت.
هیچ مدرسهای نمیتواند فقط با خاطرات درخشان گذشته زنده بماند.
نام بزرگ، ساختمان تاریخی، فارغالتحصیلان نامدار و افتخارات گذشته، اگر با نوآوری، کیفیت، مدیریت شایسته و نگاه آیندهنگر همراه نشوند، دیر یا زود تبدیل به موزهای از خاطرات خواهند شد.
البرز نباید فقط محل مرور گذشته باشد؛ باید بتواند برای آینده نیز الگو تولید کند.
از مجتهدی چه میتوان آموخت؟
میراث مجتهدی را اگر بخواهیم در چند واژه خلاصه کنیم، شاید به اینها برسیم:
شایستهسالاری، استقلال، انضباط، معلممحوری، دانشآموزمحوری، مهارتآموزی، مسئولیتپذیری، پاکدستی، حمایت از محرومان، خلاقیت و عشق به ایران.
اما فراتر از همه اینها، مجتهدی یک پیام بزرگ دارد:
مدیر، مالک مدرسه نیست؛ امانتدار مدرسه است.
مدرسه متعلق به مدیر نیست.
متعلق به اداره نیست.
متعلق به بخشنامه نیست.
مدرسه متعلق به نسلی است که آینده این سرزمین را خواهد ساخت.
و هر مدیری که پشت میز مدرسه مینشیند، باید بداند آن صندلی، جایگاه قدرت نیست؛ جایگاه امانت است.
سخن آخر؛ البرز را از نو باید خواند
برای من که در سال ۱۳۷۲، نخستین مشقهای معلمیام را در البرز نوشتم، خواندن خاطرات مجتهدی پس از سالها، فقط مرور یک کتاب نبود؛ بازگشت به ریشههای یک آرمان بود.
آرمانی که میگفت مدرسه باید انسان تربیت کند؛
معلم باید شأن داشته باشد؛
مدیر باید مستقل باشد؛
دانشآموز باید فرصت تجربه و پرسش داشته باشد؛
فقیر نباید تحقیر شود؛
علم باید با مهارت پیوند بخورد؛
و آموزشوپرورش نباید اسیر روزمرگی و مصلحتهای کوتاهمدت شود.
امروز اگر از افتخار گذشته البرز سخن میگوییم، نباید در نوستالژی متوقف شویم.
البرز را باید از نو خواند؛ نه برای آنکه در گذشته بمانیم، بلکه برای آنکه آیندهای در شأن گذشته بسازیم.
البرز نباید موزه یک عصر طلایی باشد.
نباید تنها نامی بزرگ در حافظه آموزشوپرورش ایران بماند.
نباید افتخاراتش صرفاً در فهرست فارغالتحصیلان مشهورش خلاصه شود.
البرز باید دوباره به یک ایده تبدیل شود؛ ایدهای برای مدرسهای که علم، اخلاق، انضباط، آزادی اندیشه، مهارت، خلاقیت و ایراندوستی را در کنار هم مینشاند.
شاید بزرگترین ادای دین به دکتر محمدعلی مجتهدی این نباشد که هر سال از او یاد کنیم؛
بلکه این باشد که مدرسهای بسازیم که اگر روزی مجتهدی دیگری از راه رسید، هنوز چیزی برای ساختن باقی مانده باشد.
روح همه معلمان و مدیران بزرگی که عمر خویش را وقف ساختن انسان و ایران کردند، شاد؛
و یادشان چراغ راه آموزشوپرورش این سرزمین باد.
رضا قاسم پور: روزنامه نگار و پژوهشگر فرهنگی

https://sarzaminemana.ir/?p=40933









