ایران در آستانه آیندهای ایستاده است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً با مفاهیم و الگوهای متعلق به چند دهه گذشته توضیح داد. جهان تغییر کرده، جامعه ایران تغییر کرده و مهمتر از همه، ذائقه، انتظارات و تجربه زیسته ایرانیان نیز در حال تغییر است.
اگر ایرانگرایی قرار است در ساختن آینده ایران نقشی جدی و تاریخی ایفا کند، باید این تغییرات را ببیند؛ نه اینکه در تصویر گذشته متوقف بماند.
ایرانگرایی اصیل، نوستالژی نسبت به گذشته نیست؛ مسئولیتپذیری در قبال آینده ایران است.
ایران را باید همانگونه که هست دید
ایران امروز، جامعهای متکثر، پیچیده و در حال گذار است؛ جامعهای که در آن نسلهای مختلف، اقوام و مذاهب گوناگون، سبکهای متنوع زندگی، نگرشهای متفاوت فرهنگی و اجتماعی و تجربههای تاریخی متنوع در کنار یکدیگر زندگی میکنند.
هر پروژهای برای آینده ایران که بخواهد این واقعیت را نادیده بگیرد، پیش از آنکه آیندهنگر باشد، گذشتهنگر است.
ایران آینده را نمیتوان با حذف بخشی از ایران ساخت.
واقعیت جامعه باید نقطه آغاز باشد؛ نه تصویری که از جامعه در ذهن ما ساخته شده است.
اگر کف جامعه تغییر کرده است، اگر مطالبات نسلهای جدید تغییر کرده، اگر تعریف مردم از رفاه، آزادی، کرامت، مشارکت، هویت، آموزش، ارتباطات و کیفیت زندگی دگرگون شده است، سیاستگذاری و اندیشه درباره آینده نیز باید این تغییرات را جدی بگیرد.
نادیدهگرفتن ذائقه جدید جامعه، به معنای نادیدهگرفتن بخشی از واقعیت ایران امروز است.
جهان دیگر همان جهان گذشته نیست ، ایران امروز در خلأ زندگی نمیکند.
جهان با سرعتی بیسابقه در حال تغییر است؛ فناوریهای نوین، هوش مصنوعی، اقتصاد دانشبنیان، شبکههای اجتماعی، جابهجایی سرمایه و نیروی انسانی، تغییرات اقلیمی، تحولات ژئوپلیتیک، مهاجرت، دگرگونیهای جمعیتی و ظهور نسلهای جدید، تعریف قدرت و حکمرانی را تغییر دادهاند.
مرزهای جغرافیایی همچنان مهماند، اما دیگر تنها مرزهای تعیینکننده نیستند.
امروز، سرمایه انسانی، اعتماد عمومی، کیفیت حکمرانی، دانش، فناوری، سرمایه اجتماعی و توانایی یک کشور در گفتوگو با جهان نیز بخشی از قدرت ملی محسوب میشوند.
ایران آینده نمیتواند نسبت به این تحولات بیاعتنا باشد.
ایرانگرایی در جهان جدید، به معنای انزوا از جهان نیست؛ بلکه به معنای حضور قدرتمند، مستقل، عزتمند و هوشمند ایران در جهان است.
ایران برای همه ایرانیان
ایرانگرایی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که ایران را در تمامیت آن ببینیم. ایران مجموعهای از اقوام، زبانها، مذاهب، فرهنگها و خاطرههای تاریخی است.
بهرسمیتشناختن حقوق اقوام و مذاهب، احترام به تنوع فرهنگی و زبانی و تضمین حقوق شهروندی، نه تهدیدی برای هویت ملی، بلکه یکی از پایههای تقویت آن است.
وحدت ملی با یکسانسازی تفاوت دارد.
یکپارچگی سرزمینی را میتوان با تکثر فرهنگی جمع کرد؛ همانگونه که میتوان بر هویت ملی مشترک تأکید کرد و در عین حال تفاوتهای قومی، مذهبی، زبانی و فرهنگی را محترم شمرد. ایران آنقدر بزرگ و ریشهدار است که برای حفظ وحدت خود نیازی به حذف تفاوتهایش ندارد.
ایران آینده از کف جامعه آغاز میشود
یکی از خطاهای جدی در فهم آینده ایران، نگاه از بالا به پایین به جامعه است.
آینده را نمیتوان صرفاً در اتاقهای تصمیمگیری طراحی کرد.
باید به مدرسه رفت، به دانشگاه نگاه کرد، صدای نسل جوان را شنید، سبک زندگی خانوادهها را فهمید، تحولات شهرها و روستاها را دید، تغییرات اقتصادی را سنجید و تجربه واقعی مردم را به رسمیت شناخت.
کف جامعه، آزمایشگاه واقعی آینده ایران است.
تغییرات کوچک در سبک زندگی، زبان، مصرف فرهنگی، رسانه، روابط اجتماعی و مطالبات نسل جدید، گاهی نشانههای تحولاتی بزرگتر هستند.
آیندهپژوهی واقعی، پیش از آنکه پیشبینی آینده باشد، توانایی دیدن همین نشانههای ظریف و تبدیل آنها به فهم و سیاست است.
شواهد به جای پیشفرضها
ایران آینده باید بر اساس شواهد ساخته شود؛ بر پایه داده، پژوهش، تجربه تاریخی و اجتماعی و گفتوگوی آزاد. نمیتوان با پیشفرضهای ثابت درباره مردم، برای جامعهای که دائماً در حال تغییر است، نسخه دائمی پیچید.
ذائقه جامعه تغییر میکند، ارزشها دگرگون میشوند، فناوری رفتار انسان را تغییر میدهد و نسلهای جدید پرسشهای تازهای مطرح میکنند.
پس سیاستگذاری نیز باید یادگیرنده، انعطافپذیر و مبتنی بر شواهد باشد. جامعه را نمیتوان مجبور کرد که برای همیشه در قالبهای گذشته باقی بماند.
ایرانگرایی بدون حذف ، یرانگرایی اصیل، پروژه حذف دیگری نیست.
ایرانگرایی، نه حذف قومیت است، نه حذف مذهب؛ نه حذف نسل جدید است، نه حذف صداهای متفاوت.
اتفاقاً هرچه ایران گرایی عمیقتر باشد، ظرفیت بیشتری برای پذیرش تفاوتها خواهد داشت. ایرانگرایی یعنی آنقدر به ایران اعتماد داشته باشیم که از شنیدن صداهای متفاوت نترسیم. سانسور، واقعیت را از بین نمیبرد؛ فقط دسترسی ما به شناخت واقعیت را دشوارتر میکند.
اگر بخواهیم درباره آینده تصمیم درست بگیریم، باید واقعیت را همانگونه که هست بشناسیم؛ حتی زمانی که این واقعیت با تصورات، ترجیحات یا روایتهای مطلوب ما سازگار نیست.
خرد جمعی؛ سرمایه راهبردی ایران
هیچ فرد و هیچ جریان فکری به تنهایی نمیتواند پیچیدگی ایران را توضیح دهد. ایران آینده به گفتوگوی میان نسلها، میان اقوام و مذاهب، میان دانشگاه و جامعه، میان متخصص و شهروند و میان تجربه و دانش نیاز دارد. خرد جمعی زمانی متولد میشود که تفاوتها امکان گفتوگو پیدا کنند.
از این منظر، پذیرش تکثر فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ یک ضرورت راهبردی برای توسعه و ثبات ایران است.
کشوری که بتواند از تفاوتهای خود برای تولید دانش، خلاقیت، سرمایه اجتماعی و راهحلهای نو استفاده کند، در جهان پیچیده آینده مزیت بیشتری خواهد داشت.
ایران آینده؛ مستقل اما در تعامل با جهان
ایران آینده باید مستقل باشد، اما استقلال را نباید با انزوا اشتباه گرفت. کشوری میتواند بر هویت، منافع و حاکمیت ملی خود تأکید کند و همزمان با جهان گفتوگو، همکاری و رقابت داشته باشد. در جهان امروز، قدرت ملی فقط در توان نظامی یا منابع طبیعی خلاصه نمیشود؛ اعتماد اجتماعی، اقتصاد پویا، دانشگاه توانمند، سرمایه انسانی، فناوری، محیطزیست پایدار و اعتبار بینالمللی نیز عناصر قدرت هستند. ایرانگرایی قرن جدید باید بتواند میان ریشههای تاریخی ایران و الزامات جهان معاصر پیوند برقرار کند.
نه شیفته جهان باشد و نه از آن بگریزد؛
بلکه ایران را در جهان بشناسد و جهان را از منظر منافع ایران تحلیل کند.
سخن آخر
ایران آینده نه از دل یکسانسازی متولد خواهد شد و نه از حذف و سانسور. نه با نادیدهگرفتن تغییرات اجتماعی و نه با بیاعتنایی به واقعیتهای جهانی.
آینده ایران از دل شناخت دقیق جامعه، پذیرش تنوع و تکثر، احترام به حقوق اقوام و مذاهب، شنیدن تجربه زیسته مردم، استفاده از دانش و شواهد، تقویت خرد جمعی و گفتوگوی مسئولانه با جهان ساخته خواهد شد.
ایرانگرایان واقعی کسانی نیستند که فقط از ایران سخن میگویند؛ کسانیاند که میخواهند ایران را برای همه ایرانیان و متناسب با واقعیتهای جهان امروز و فردا بسازند.
ایرانگرایی واقعی یعنی فهم این حقیقت ساده اما بنیادین:
ایران را نمیتوان با حذف ایرانیان ساخت.
و آینده را نمیتوان با انکار تغییرات جامعه ساخت.
اگر ایران را میخواهیم، باید ایرانِ واقعی را ببینیم؛ با همه تفاوتهایش، با همه ظرفیتهایش، با همه زخمهایش و با همه امیدهایش.
آینده ایران، نه بازگشت به گذشته است و نه گسست از آن؛
آینده ایران، توانایی تبدیل میراث تاریخی به ظرفیتهای نوین برای زیست شایسته ایرانیان در جهان آینده است.
ایران برای همه ایرانیان؛
و آینده، برای همه کسانی که در ساختن آن سهم دارند.
🖌️ رضا قاسمپورروزنامهنگار و پژوهشگر اجتماعی 
https://sarzaminemana.ir/?p=41454









