گاهی تئاتر فقط تئاتر نیست. آینهای است که جامعه را به تماشای خویشتن فرامیخواند.
عصر یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، در آستانه روز جهانی سینما، به دعوت مهندس محمدرضا حاجینژاد، از تهیهکنندگان نمایش کوکیوان، همراه جمعی از دوستان رسانهای و در معیت سرکار خانم دکتر اسماعیلیفرد، مدیرکل سیاسی استانداری البرز، در تئاترشهر عظیمیه کرج به تماشای این اثر نشستیم.
کوکیوان نمایشی یک ساعته در سایه روشنهای پلاتو است، اما قصهای که روایت میکند به وسعت زندگی است. قصه دو نوجوان، دو جهان اجتماعی متفاوت و یک رؤیای مشترک برای قهرمان شدن.
من که در نوجوانی مدتی تکواندو کار کردهام و بعدها نیز در مقام مدیر هنرستان هنرهای زیبای زنجان با جهان تئاتر و هنر بیگانه نبودهام، نمایش را با دو خاطره به تماشا نشستم؛ خاطره تاتامی و خاطره صحنه.
و راستش را بخواهید کیف اکمل از این تماشا نصیبم شد، آن چنان که یک دوجین دستمال کاغذی در فراز و فرودهای عاطفی نمایش تر و خشک شدند.
اما کوکیوان فقط روایت مبارزه نیست، روایت انسان در حال مبارزه است.
دو نوجوان از دو موقعیت اجتماعی متفاوت، در نقطهای به نام انتخابی تیم ملی روبه روی یکدیگر قرار میگیرند. یکی برخوردار از امکانات و دیگری برخاسته از خانوادهای کم بضاعت. تاتامی در اینجا تنها زمین مسابقه نیست، بلکه میدان مواجهه انسان با خویشتن، رقیب، تقدیر و نابرابریهای زندگی است.
نمایش در این مسیر، هوشمندانه از شطرنج و دومینو بهره میگیرد. شطرنج تصویری از زندگی است؛ جهانی که همه مهرههایش از یک نقطه آغاز نمیکنند و گاه حرکت یک مهره میتواند سرنوشت دیگری را تغییر دهد.
دومینو نیز فلسفه دیگری دارد. در زندگی هیچ اتفاقی تنها اتفاق نمیافتد. یک سقوط میتواند سقوط دیگری را رقم بزند، یک انتخاب میتواند سرنوشت دیگری بسازد و گاه یک لحظه کوچک مسیر یک عمر را تغییر دهد.
اما انسان برخلاف مهره شطرنج میتواند در برابر تقدیر بایستد و برخلاف نخستین قطعه دومینو، اجازه ندهد همه چیز تا پایان فروبریزد.
دیالوگهای فلسفی و ماندگار مربی تکواندو نیز از نقاط درخشان اثر است؛ جملاتی که از مرز ورزش عبور میکنند و به پرسشهایی عمیق درباره شکست و پیروزی، اراده و انتخاب، رنج و امید و معنای حقیقی قهرمانی میرسند.
و علی
علی تنها برای ایستادن بر سکوی قهرمانی نمیجنگد. او همزمان برای مداوای خواهر بیمار خود نیز میجنگد. از اینجا به بعد معنای مبارزه تغییر میکند.
حریف دیگر آن سوی تاتامی نیست. حریف خود زندگی است.
و مگر زندگی چیزی جز همین نیست؛ زمین خوردن، برخاستن، از دست دادن، امید بستن و دوباره ایستادن بر پاهایی که گاه از شدت رنج توان ایستادن ندارند.
شاید قهرمانی همین باشد. نه مدالی که بر گردن میآویزند، بلکه انسانی که در دشوارترین لحظه زندگی، تسلیم نشدن را انتخاب میکند.
اما یکی از ماندگارترین قابهای آن شب بیرون از صحنه شکل گرفت. آنجا که استاد یوسف کرمی، قهرمان تکواندوی جهان و المپیک، دست به سینه به احترام هنرمندان ایستاد.
قهرمانی که خود روزگاری بر سکوی افتخار ایران و جهان ایستاده بود، این بار در برابر هنر ایستاد و از شباهتهای روایت کوکیوان با زندگی ورزشی خودش و دشواریهای مسیر قهرمانی در شهرستان میانه گفت.
چه تصویر معناداری. قهرمان گذشته خویش را در آینه هنر میبیند و هنر زندگی قهرمان را دوباره روایت میکند.
اینجاست که ورزش و هنر به یک حقیقت مشترک میرسند. برای رسیدن باید رنج کشید، برای ماندن باید جنگید و برای قهرمان شدن باید بارها از شکست عبور کرد.
کوکیوان از این منظر فقط درباره تکواندو نیست. درباره نسلی است که باید حق رؤیا داشتن داشته باشد. نسلی که نباید استعدادش را جغرافیای تولد، وضعیت اقتصادی خانواده یا میزان برخورداری از امکانات تعیین کند.
و اینجاست که مسئولیت جامعه آغاز میشود.
از مردم دعوت میکنم کوکیوان را ببینند. خانوادهها، نوجوانان، اهالی فرهنگ و هنر و جامعه ورزش را به تماشای این اثر فرامیخوانم.
از مسئولان فرهنگی و ورزشی نیز انتظار میرود چنین تجربههایی را جدیتر ببینند و حمایت از آنها را به تشویق و تقدیرهای مقطعی محدود نکنند.
حمایت از هنر و ورزش هزینه نیست. سرمایهگذاری بر انسان و ایران فرداست.
شاید نوجوانی که امروز کوکیوان را میبیند، فردا قهرمان ایران شود. شاید هنرمند، نویسنده یا کارگردانی شود که سالها بعد قصه دیگری از این سرزمین را روایت کند.
پس کوکیوان را ببینیم. نه فقط برای یک نمایش، بلکه برای رؤیاهای کوچک و بزرگی که هنوز در دل فرزندان این سرزمین زندهاند.
زندگی شطرنجی است که همه مهرههایش را عادلانه نچیدهاند، اما انسان هنوز یک امتیاز بزرگ دارد؛ حق انتخاب حرکت بعدی.
شاید فلسفه کوکیوان همین باشد.
رضا قاسمپور
روزنامهنگار و پژوهشگر فرهنگی
https://sarzaminemana.ir/?p=42774









