آشنایی من با برادران فاخر نجاری به سال ۱۳۷۳ و روزگار هنرستان معدن جوار شرکت کالسیمین انگوران بازمیگردد؛ سالهایی که میشد پس از زنگ تعطیلی، کلاس را به کوه و دشت برد و درس را از تختهسیاه به ارتفاعات تخت سلیمان و ییلاقات انگوران کشاند.
من معلم ریاضی کنجکاو، پس از تعطیلی هنرستان نیز دل از هنرجویانم نمیکندم؛ با آنان راه میافتادیم، میگشتیم، میخواندیم و میاندیشیدیم؛ از کندوکاو در چیستی و کیستی الشهید مولانا همتی انگورانی تا عصر شعر در کتابخانه دندی و از انتشار نوشتههای هنرجویان در نشریه «امید زنجان» تا تجربههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی که آرامآرام افق دیگری پیش رویمان میگشود.
آن سالها، سالهای ساختن بود؛ ساختن خویشتن، پرسش و شاید مهمتر از همه، تفکر انتقادی و امید.
در ادامه همین مسیر سال ۷۴ مسئولیت ستاد انتخاباتی دکتر سیدمرتضی خاتمی در برابر مهندس عبداللهی را نیز برعهده گرفتم؛ و اینگونه، فرهنگ و سیاست و اجتماع در زندگی من نه سه راه جدا، که سه رودخانه بودند که گاه به هم میپیوستند و گاه از هم فاصله میگرفتند.
مهندس علیرضا اسکندری بخشدار وقت انگوران درباره من تعبیری به کار بردند که هنوز پس از سالها، طنین آن را در ذهن دارم:
«قاسمپور جریانساز است در دو سال حضورش منطقه رو به چالش کشیده است.»
تعبیری زیبا، اما مسئولیتآور؛ چرا که جریانسازی بیش از آنکه امتیاز باشد، بار امانت است.
شاید همین روحیه بود که در فراز و فرود سالهای بعد، سهمی از «مغضوبیت» و «ستارهداری» سیاسی و اجتماعی را نیز نصیبم کرد. اما چه باک؛ گاهی ارزش یک نام نه به ایستادن در صف اکثریت، که به این است که در بزنگاهها خودش بماند.
امروز، در انتخاباتی که به تعبیر من، نزدیک به ۹۹ درصد نامزدها از پل عبور کردهاند، نام قاسمپور همچنان در همان یک درصد باقی مانده است؛ نه لزوماً به نشانه کامیابی، بلکه به گواهی یک انتخاب:
ذوب نشدن در فضای غالب.
اوایل دهه هشتاد، زمانی که در مقطعی سردبیری «موج بیداری» را برعهده داشتم، مهندس حسین نجاری درباره دو سال حضور چالشیام در انگوران جملهای گفت که در حافظهام ماندگار شد:
«قاسمپور در فضای بسته انگوران، با کارهای چالشیاش یک رنسانس را استارت زد و رفت.»
امروز، با اندکی تأخیر و با تمام ارادت، این جمله را به خود حسین نجاری بازمیگردانم:
حسین نجاری و بانوی ارجمندش، در سیمای ادبی، ژورنالیستی و هنری زنجان، رنسانسی را آغاز کردهاند؛ رنسانسی از جنس کلمه و تصویر، اندیشه و روایت.
کارنامه حسین گواه این مدعاست. «گلن گئدن» درباره زندهیاد میرتقی فاضلی، «نهنگی در تنگ» درباره زندگی و آثار حسین منزوی و «قورقوشوم» درباره معدن انگوران، هر یک بخشی از این مسیرند؛ مسیری که نشان میدهد حسین خود را در هیچ قالبی محصور نکرده است.
شعر، مطبوعات، پژوهش، مستندسازی و روایت فرهنگی، برای او جزایر جدا از هم نیستند؛ اضلاع یک جهان واحدند؛ جهانِ کلمه، تصویر و انسان.
و اکنون مستند «لوسیفر»، به کارگردانی مشترک فاطیما سیاحتی و حسین نجاری درباره زندگی و اندیشه پروفسور یوسف ثبوتی، ادامه همین راه است؛ روایتی تصویری از دانشمندی که عمر خویش را با علم، پرسش و جستوجوی حقیقت پیوند زد.
بدینسان، مسیر حسین از معدن انگوران تا شعر و مطبوعات و از روایت انسانها تا ثبت زندگی بزرگان علم و فرهنگ، به خطی ممتد بدل شده است؛ خطی که در یک سوی آن انسان ایستاده و در سوی دیگر، حافظه فرهنگی یک سرزمین.
برای رونمایی از کتاب فاخر «مزارع برنزه» دعوت داشتم؛ اما بار معیشت و دغدغههای شغلی پس از بازنشستگی، مجال حضور در این محفل فرهنگی و آیین رونمایی از مستند را از من گرفت.
گاهی زندگی، حتی برای آدمهای اهل فرهنگ، میان «اولار» و «اولماز» انتخابی ناگزیر میگذارد.
با این همه، از دور و با همان ارادت دیرینه، به برادران نجاری و بانوی تلاشگر که در این مسیر همراه آنان است، دستمریزاد میگویم.
راهتان روشن، قلمتان مانا و دوربینتان همچنان روشن به سوی حقیقت.
https://sarzaminemana.ir/?p=41788










