این هفته به دعوت سرکار خانم #کاظمیپور، دبیر ساعی مؤسسه فرهنگیهنری فرزانگان البرز، در محفل هفتگی «انجمن فرزانگان البرز» حضور یافتم؛ مجلسی آراسته به شعر، ادب، هنر و اندیشه که در آن، واژهها بوی فرهنگ میدادند و گفتگوها از جنس دانایی و امید بود.
نشست با شعر و بررسی شعر آغاز شد از ظرافتهای خوشنویسی گذر کرد و با روایتهایی از تاریخ ادب کهن ایران، به همت اساتید قریشیزاده، توس نوذر و دیگر شعرای حاضر رنگ و بویی دیگر یافت. اما آنچه بیش از همه در خاطرم ماند، نه صرفاً شعرها، که دیدار با دو نوجوانی بود که در سیمای آنان میشد فردای ایران را به تماشا نشست.
پس از پایان برنامه، در گوشهای از آن محفل فرهنگی، پای صحبت دو نوجوان جوینده و آفریننده نشستم؛ دو ذهن جوان که بیهیاهو، در حال ساختن جهانی بزرگتر از سن و سال خویش بودند. گفتوگو با آنان چنان شورانگیز و سرشار از کشف بود که عقربههای زمان را از حرکت بازمیداشت.
نخست، #دانیالمصطفوی، دانشآموز پایه دهم رشته ریاضی دبیرستان شهید سلطانی۴ کرج و نویسنده کتاب «شمشیر زمین؛ اکنون من تو هستم» از افقهای ذهنی خود سخن گفت. در کلام او میشد ردپای نوجوانی را دید که مرز میان واقعیت و خیال را نه برای گریز از زندگی، بلکه برای آفرینش جهانی تازه درنوردیده است.
دانیال از کتابش گفت؛ اثری که جرقه نخست آن از دنیای انیمه برخاسته، اما در نهایت به بازتابی از اندیشهها، دغدغهها و رؤیاهای نویسنده جوانش بدل شده است. او خود را «زاده تفکرات خویش» میداند؛ تعبیری که بهخوبی جهانبینی مستقل و شخصیت جستوجوگرش را نمایان میسازد.
علاقه عمیق به طراحی، ساخت ماشینآلات، مکانیک و ایدهپردازی، او را به انتخاب رشته ریاضی سوق داده است. با این حال، آنچه بیش از تواناییهای علمیاش جلب توجه میکرد، روحیه خلاق و نگاه متفاوت او به جهان پیرامون بود. از بیتوجهی به یکی از طرحهای ابتکاری خود در محیط آموزشی گلایه داشت، اما این گلایه نیز نتوانسته بود شعله اشتیاق او را به خلق و آفرینش فرو بنشاند.
دانیال معتقد بود که خلاقیت در فضای آزاد اندیشه شکوفا میشود و جامعه، با همه فراز و فرودهایش، گاه آموزگاری بزرگتر از کلاسهای درس است. در سخنانش میشد عطش فهم جامعه، تحلیل تحولات اجتماعی و شوق عبور از مرزهای متعارف را مشاهده کرد.
در ادامه، با #امیرمهدیجابریپور دانشآموز پایه هشتم دبیرستان شهید باهنر۴(نوه خانم کاظمیپور) همکلام شدم؛ نوجوانی که گویی دل به وسعت آسمان سپرده و اندیشهاش در مدار ستارگان به گردش درآمده است.
او با تسلطی شگفتانگیز از نظریههای نسبیت خاص و عام اینشتین، چگونگی پیدایش جهان، بیگبنگ، انبساط کیهان و رازهای سیاهچالهها سخن میگفت؛ آنچنان روان و مطمئن که شنونده گمان میبرد با پژوهشگری جوان در عرصه اخترفیزیک روبهروست، نه دانشآموزی در آغاز نوجوانی.
درخشش چشمانش هنگام سخن گفتن از ستارگان و کهکشانها، خود روایتی مستقل از شوق دانستن بود. او این روزها سرگرم نگارش کتابی با عنوان «دروازه گسست خانواده اندرسون» است و در کنار دوست خود دانیال، به طراحی روایتها و خلق جهانهای تازه داستانی میاندیشد.
در انتهای گپ و گفت مثلثی ما نوجوانان خلاق با نگاهی تأملبرانگیز به مفهوم آرزو، واقعیت و جهانهای موازی اشاره کرده میگویند: «بعضی آرزوها خواستههایی دستنیافتنی به نظر میرسند، اما گاه روایتها و داستانها راهی برای اندیشیدن به امکانهای دیگر پیش روی ما میگشایند.» بهرهگیری از ایده پارادوکس و جهانهای موازی، جهانی را تصویر میکند که در آن واقعیتهای متفاوت، زاده نگاهها و انتخابهای متفاوت انسانها هستند. این رویکرد نشان میدهد که دانشمندان کوچک ما تنها به روایت یک داستان ماجراجویانه بسنده نکرده، بلکه در پی طرح پرسشهایی فلسفی درباره سرنوشت، انتخاب و نسبت میان رؤیا و واقعیت هستند. پرسشهایی که برای نوجوانانی در این سن، نشان از ذهنی جستوجوگر و خلاق دارد.
راستش این دیدار برایم تجلی امید بود. امید به نسلی که هنوز رؤیا میبیند، هنوز میپرسد، هنوز میآفریند و هنوز در برابر دیوارهای عادت و تکرار سر تعظیم فرود نیاورده است.
در روزگاری که گاه از مهاجرت نخبگان، فرسایش سرمایههای انسانی و افول انگیزهها سخن گفته میشود، دیدار با دانیال و امیرمهدی یادآور حقیقتی دلگرمکننده بود: ایران هنوز سرزمین رویش است. هنوز در گوشهوکنار این خاک، نوجوانانی میبالند که در ذهن خود کهکشانها را میکاوند، داستانها را میآفرینند و آینده را از نو تصویر میکنند.
شاید بزرگترین رسالت ما، نه آموزش آنان، بلکه هموار کردن راهی باشد که بتوانند بیهراس بیندیشند، بیمحدودیت بیافرینند و بیمانع به قلههای شایستگی دست یابند؛ چرا که فردای ایران، از همین امروز و از همین ذهنهای جوان آغاز میشود.
رضا قاسمپور
روزنامهنگار و پژوهشگر فرهنگی
https://sarzaminemana.ir/?p=41656










