پیش از آنکه کرونا، پردهای سنگین بر دیدارها و محافل فرهنگی بکشد، جلسات ماهانه و منظم ادبی در دفتر انتظار دکتر زیدالله غفارنژاد، دندانپزشک حاذق و شاعر خوشقریحه کرج، برگزار میشد؛ محفل صمیمانهای که با عنوان «آراز ادبیات اوجاغی»، مأمنی برای شعر، ادب، اندیشه و همنشینی اهل فرهنگ بود.
در چند نشست پایانی آن روزگار، اینجانب نیز در معیت جمعی از استادان و شاعران، از جمله زندهیاد ناظر شرفخانهای،استاد احمدزاده، استاد آیدین تبریزلی،استاد رضازاده و … افتخار حضور داشتم؛ نشستهایی که در آن، شعر تنها خوانده نمیشد، بلکه بهانهای بود برای نزدیکتر شدن دلها و گشودن پنجرهای به جهان روشن فرهنگ.
در همان دیدارها، آرامآرام با میزبان این محافل احساس همذاتپنداری کردم؛ مردی که پشت عنوان دندانپزشک، قلبی مهربان، روحی شاعر و دستی گشاده داشت. بعدها، هنگامی که بیماری زندهیاد ناظر شرفخانهای شدت گرفت، نقش دلسوزانه و حمایتگر دکتر غفارنژاد در پیگیری امور درمانی استاد، بیش از پیش آشکار شد؛ آنجا بود که دریافتم برخی آدمها، پیش از آنکه در حرفه خویش صاحبنام باشند، در انسانیت اعتبار یافتهاند.
زیدالله غفارنژاد، متخلص به «حکیم میرزه»، پیش از آنکه دندانپزشکی حاذق و شاعری توانا باشد، انسانی شریف، اخلاقمدار، متواضع، گشادهدست و گشادهروست. طبع لطیف و ذوق جوشان شعری نیز بر این سرمایه انسانی افزوده و او را به چهرهای دوستداشتنی در میان اهل ادب بدل کرده است.
غفارنژاد متولد ۱۳۴۰ و برخاسته از روستای اردهائیِ شهرستان سراب در آذربایجان شرقی است؛ دانشآموخته دانشگاه تهران و مؤسس درمانگاه شبانهروزی دندانپزشکی گلشهر کرج. با این همه، جهان او تنها در مطب و درمانگاه خلاصه نشده است؛ سالهاست که شعر و ادبیات بخشی جداییناپذیر از زیست اوست.
به گفته خودش، از سال ۱۳۸۴ به تشویق استادانی چون ناظر شرفخانهای، آیدین تبریزلی، احمدزاده، قیزیلقلم، سدید و دیگر بزرگان، قدم به وادی شعر و ادب گذاشت و طی دو دهه، کلینیک و باغویلای شخصیاش را به روی اهالی شعر و شعور گشود؛ خانهای که در آن، طبابت با محبت، شعر با زندگی و رفاقت با فرهنگ درآمیخته بود.
اما روزگار، همیشه با اهل فرهنگ مهربان نیست. از سال ۱۳۹۴ و پس از یک عمل جراحی گردن و عوارضی که به گفته او ناشی از قصور پزشکی بوده، بخش مهمی از فعالیتهای حرفهای، فرهنگی و اجتماعیاش به حاشیه رفت. مشکلات شنوایی و برخی دشواریهای جسمی و روحی نیز او را بیش از گذشته به خلوت خویش کشاند.
با این همه، حکیم میرزه در خلوت نیز خاموش نمانده است؛ وقتی جهان بیرون تنگ شد، پنجره شعر را گشود. مطالعه و سرایش شعر همچنان پناهگاه روح اوست و در خلوت خویش، به تعبیر خودش، در سیر آفاق و انفس و تماشای جهان درون به سر میبرد.
نخستین کتاب ترکی او با عنوان «سوروشورسان هارالییام»، مشتمل بر دئیشمههای رمانتیک و بایاتیها، در سال ۱۳۹۹ منتشر شد و دیوان اشعار فارسی و ترکی او نیز آماده چاپ و نشر است.
و چه نیکو که در روزهای خلوت این شاعر، دوستان قدیمی دوباره به سراغش بیایند؛ نه برای درمان تن، که برای تیمار دل.
عصر چهارشنبه، چهارم شهریور ۱۴۰۵، استاد سدید، دبیر انجمن آذربایجانیها، همراه جمعی از شاعران و ترکیسرایان استانهای البرز و تهران، مهمان منزل دکتر غفارنژاد، حکیم میرزه، شدند.

دیداری گرم و صمیمی که در آن، حاضران تازهترین سرودههای خود را قرائت کردند و در کنار شعرخوانی، از خاطرات و روزهای شیرین همنشینی با حکیم میرزه گفتند؛ خاطراتی که هر کدام برگ کوچکی از دفتر رفاقت و فرهنگ این جمع بود.
در این محفل، استاد عزیزالله غفارنژاد (فرهنگی شاعر) و برادر دکتر نیز حضور داشت و بر صمیمیت و صفای مجلس افزود.
آن عصر، خانه حکیم میرزه بار دیگر بوی شعر گرفت؛ گویی روزهای «آراز ادبیات اوجاغی» برای ساعتی از پس سالها بازگشته بودند و دوستان قدیمی، گرد شمعی که سالها برای شعر و فرهنگ سوخته بود، دوباره حلقه زدند.

در چنین دیدارهایی، شعر فقط کلمات موزون نیست؛ خاطره است، رفاقت است، وفاداری است و گاهی مرهمی است بر زخمهای خاموش روزگار.
برای این دندانپزشک ادیب، شاعر خوشقریحه و انسان شریف، از ژرفای دل آرزوی سلامتی، آرامش و روزهایی روشن داریم.
قوربانام من بئله دیش دوکتورونه؛
که گاهی درد دندان را درمان میکند
و گاهی با شعر، درد دل را.
رضا قاسمپورروزنامهنگار و پژوهشگر فرهنگی
https://sarzaminemana.ir/?p=41914









